تبليغاتX
جدایی

جدایی

دلتنگیهام رو بردار

خانه | پست الکترونیک | آرشیو وبلاگ

اگه بیاد.....

سلام بچه ها . آقا تهرانم اونجورا که می گن بد نیست خیلی بدتره.البته جسارت نشه ها فقط برا من خوب نیست چون من قسمتی از خودمو تو بوشهر جا گذاشتم.بگذریم حالا دیگه مستقر شدیم خونه ی خودمون تشریف بیارین خوشحال میشیم ببین اینطوری.امروز باهاش حرف زدم  یه چیزی گفت که دلم کباب شد یعنی ازش انتظار نداشتم این حرفو بزنه(البته موضوع به خودش ربطی نداره درباره یکی دیگه بود) چون قویتر از این حرفاست به قول معروف :بیدی نیست که با این بادا بلرزه ولی در این یه مورد خودشو دسته کم گرفته.اگه پیشش بودم می فهمیدم چی کار کنم اون ......  .از اینم که بگذریم بهم گفت که قراره تا چند وقته دیگه بیاد تهران اینو که گفت نمی دونین چه حالی شدم ولی نمی تونستم چیزی بگم چون مهمون داشتیم اونوقت ۳میشد.وایییییییییییییییییییییییییییییی فکرشو کن اگه بیاد سعی میکنم یه کاری کنم بهش خوش بگذره .فقط بیاد

نوشته شده توسط حسن |

منم رفتم!!!!

سلام به همه ی کسانی که این مدت به من لطف داشتن.آقا بالاخره ما هم رفتیم دیر و زود داشت ولی رفتیم.

در واقع امشب اولین شبیه که ازش دورم(دیروز که تو ماشین بودیم حساب نیست).منی که هر روز به عشق

 دیدن اون از خواب پا میشدم و کمه کمش روزی دو بار همدیگرو میدیدیم. نمیدونم این دوری تا کی ممکنه

ادامه داشته باشه ولی امیدوارم که هر چه زودتر تمام بشه چون من بدون اون نمی تونم یعنی بهش عادت

کردم. اینو به خودشم گفتم. الآن که دارم مینویسم خونه ی خالم هستم امید خدا چند روز دیگه میریم خونه ی خودمون.                

                                اینو بدون که همیشه بهت فکر می کنم

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

باب این اسباب کشی چقدر سخته یه سری با بچه ها بار زدیم(بوشهر) یه سری هم خالی کردیم بارارو (تهران).ایشاالله که هیچ وقت این عذاب الهی نصیبتون نشه چون  ادم رو در میاره به خدا از دیروز تا حالا کمر درد گرفتم. نه تو رو خدا قصه نخورین نگران هم نشین من حالم خوبه طوریم نیست. حالا من هی از زیر کار در میرفتم وگرنه خورد و خمیر می شدم.دیگه بالاخره بایید یه جورایی شما هم تو جریان کارا قرار بگیرین دیگه.می خوام هر اتفاقی که پیش میاد بنویسم تا هم شما وهم عزیز دلم بخونین .مرسی از همتون.

 

نوشته شده توسط حسن |

آخرین روزا داره می گذره

اخرین  روزا هم داره می گذره و تو این روزا همش سعی می کنیم که با هم باشیم 

و بیشتر وقتی که داریم رو با هم بگذرونیم.

 ولی خوب بعضی وقتا اون نمیتونه بیاد بیرون ولی خوب به هر حال خوبه.

 مشکلمون الان فقط رفتن منه.

 که نه من طاقتشو دارم نه اون. ولی خوب اون خیلی بیشتر اینو نشون می ده.

 هر چی باشه دختره و به قول خودش "تو مرد منی. مرد من گریه نمی کنه"

 من هم برا اینکه هم دلداریش بدم و هم حرف خودشو ثابت کنم جلوی خودمو می گیرم.

برامون دعا کنید تا این چند وقت رو که با هم نیستیم به خیر بگذره.

 این چند وقت  یه ذره هم سرم شلوغه به خاطر رفتنمون.

 برا همین هم کمتر آ پ می کنم. به هر حال از این بابت معذرت.

ولی قول می دم رسیدم اونجا تو اولین فرصت حتما آپ کنم

 و به  همه یه سر بزنم.

 بابت این مدت که وبمو خوندین نظر دادین و تحمل کردین ممنون

نوشته شده توسط حسن |

این منم میترا

سلام. امروز من اومدم که وبلاگ عزیزم مطلب بنویسم و

 اول از همه چیز از همه ی شمایی که به عشق من سر میزنید ممنونم و بازم ممنونم که تنهاش نمی زارید.

 اومدم که من جای اون تو وبش بنویسم گفتم بیامو این جا هم به شما بگم که چه قدر دوسش دارم.

 داره از یشم می ره نمی دونم چی کار کنم.

کاری هم نمیتونم بکنم به قول خودش فقط باید صبر کنیم.

 برای رسیدن باید صبر کنیم. باید بمونم و صبر کنم تا روزی که برگرده و

 دست تو دست هم بریم و زندگیمونو شروع کنیم.

ولی این صبر چه قدر طول می کشه و چه قدر سخته خدا می دونه.

 فقط  از خدا می خوام کمکم کنه که راحت بتونم تحمل کنم

 با خاطراتش که با همه وجودم احساسشون می کنم.

خدا را شکر می کنم که نمی شه خاطره ها رو ازذهن کسی برد.

 وگرنه من حالا باید ... .

 فکر کنم تا آخر این هفته بره.

 ازتون می خوام مرتب بهش سر بزنید تا اونجا دیگه احساس تنهایی نکنه.

 از همین جا تو وبلاگ خودت حسنم می خوام بهت بگم

 یادته روز اولی که بهت گفتم حالا تو دیگه تیکه ای از وجود منی؟

حالا می خوام بگم تا همه بخونن و بدونن که تو همه وجودمی همه ی وجودم. دوست دارم ای وجود من.

نوشته شده توسط حسن |

بخاطرت بر میگردم

یکی رو لینک کردم حتما بهش سر بزنید. وبلاگش یه جورایی به من خیلی ربط داره. آخه مال عزیز دلمه خیلی قشنگه حتی ازوبلاگ من هم قشنگتره  

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

سلام. ساعت۲:۳۵ ظهر.قرار با بجه ها بریم دیدن یکی از دوستان آخه پاش یه چند وقتیه که

شکسته گفتم قبلش بیام یه چیزی بنویسم.امروز دیدمش اومد کافی نت کار داشت این بار پیشه

هم ننشستیم.من حواسم بهش نبود ولی یه دفعه که نگاش کردم دیدم........ دیدم که داشت گریه

 میکرد . با اینکه هزار بار هم بهش گفتم گریه نکن این روزا میگذره.میدونم که نمیشه و سخته

 ولی ما با هم به توافق رسیدیم که اگه دو یا سه سال دور باشیم بعدش برا همیشه با هم هستیم

 هر دمون هم قبول کردیم.این چند وقت که با هم بودیم هیچی برام کم نذاشت. واقعا مثه اون کم

 گیر میاد.اینو بدون هر جا باشم تو با منی.   به قول خودم: بهت فکر میکنم زیاد.  من از درون

 دارم داغون میشم ولی نمی تونم حرفی بزنم چون با این کارم اونو تحریک میکنم .باید دل

داریش بدم همه سعیم همینه ولی آخه چطوری؟

اونو که با اون حالش میبینم دیگه نمی تونم کاری کنم اگه بدونید با چه حسرتی همدیگرو نگاه میکنیم

نوشته شده توسط حسن |

وقت رفتنم گریه نکن چون ........


دلت تنگ است ميدانم ، زندگي برايت عذاب است ميدانم

 دوري برايت سخت است ميدانم … اما

براي چند لحظه آرام بگير عزيزم …

گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه

نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،

دواي درد تو گريه نيست!

بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...!

با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه تنهايي!

گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را

به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين

را ندارند كه آن اشكهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت

ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهاي
چشمهايت را از

گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته مي شوم!

گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببينم!

حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن

خيس و خسته شود؟

اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي

باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يك چيز از تو

ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كني و آن اين است كه ديگر

نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشك

ريختن را ندارد ،آن اشكهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت

نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نكن

چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد !

نوشته شده توسط حسن |

دارم میرم بدون اون

:سلام بچه ها

دیروز (سه شنبه)ساعت۱:۴۵ ظهر رفتم خونه همه داشتن ناهار میخوردن.آقا ما هم زود ناهار خوردیم بعدش که تموم شد باز حرفه رفتنمون اومد وسط (میخوایم بریم تهران).تا نگو بابام همه کارامون رو درست کرده تا چند وقته دیگه هم باید خونمون رو تحویل بدیم.من هی میکنم که نریم  .بخدا دل کندن از کسی که حاضرم جوونم رو براش بدم سخته ولی .

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

:سلام

شب داشتم باهاش اس ام اس بازی میکردم یه حرفهایی رد و بدل شد که  حالا بماند.هر دومون عادت داریم قبل خواب و بعد خواب تک زنگ میزنیم به هم .دیشب من رفتم که بخوابم ساعت۱۲:۳۰ بود اون تک زد من بیدار بودم ولی نمیشد که جوابشو بدم چون همه خواب بودن حیف شد.نمیدونم تاحالا پیش اومده که بی صدا   کنی خیلی سخته ولی خوب بعضی وقتا مجبوری .نمیدونم تا ساعت چند داشتم بهش فکر میکردم و گریه میکردم خلاصه اون شب هم گذشت.    تا بععععععععععععععععععععععععععععععد.

نوشته شده توسط حسن |

 

  هر چی آرزوی خوبه مال تو     هر چی که خاطره داری مال من

 اون روزای عاشقونه مال تو     این شبای بی قراری مال من

نوشته شده توسط حسن |

بدون شرح...!!!

خودتون چی فکر می کنید؟

نوشته شده توسط حسن |

سنگین گذشت لحظه های از هم جدا شدن

  این بود انتهای همان آشنا شدن

                                                     وقتی دلی برای تو آیینه می شود

                                                     انصاف نیست دشمن آیینه شدن

وقتی سکوت پنجره را فتح می کند

دیوانگی ست فرضیه ی هم صدا شدن

                                                    ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

                                                    ایمان بیاوریم به از هم جدا شدن  

نوشته شده توسط حسن |

درباره ی وبلاگ

سلام . من حسن هستم و خودم هم میدونم که خطرناکه.از اینکه یه سری به وبلاگ من زدید ممنون.

تمام پیوندها

پیوندها

امکانات

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها! لینک RSS

طراح قالب

طراحی وب سایت hassan

Copyright © 2006 All Rights Reserved by delta-teta.Blogfa.com Design by Hassan-Design